صائن الدين على بن تركه
216
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
و ليكن چند چيز سد راه آمد يكى آنكه به عرض حضرت سلطنت پناهى نرسانيده بود و مجال آن نشده و ديگر آنكه جمعى از بزرگان مخفى هستند كه به حكم : « اوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى » . للّه تحت قباب العز طايفة * اخفاهم فى رداء اللطف اجلالا از نظر اعيان جهان مطلقا مخفى مىباشند و اگرچه اين فقير بدين وضع كه دارد اين زمان ، ايشان نمىتواند يافت و ليكن جماعتى كه راه ملاقات آن بزرگان دارند گاهى تنبيه اين فقير در مهمات كه افتد مىكنند . چنان فهم شد كه نقل موافق مزاج بزرگان نيست و تحريك به احرام اين حرم هم از آن ممر بود فى القصه اين زمان ، سلوك جادهء اصطبار نيز به سر منزل اضطرار رسيده به وجهى كه اگر در تفصيل آن شروع كند موجب سآمت مجلس همايون گردد . هركس در اضطرار به جايى كند پناه * ما را پناه سايهء گيتى پناه تو است افاضل ملاذا ، چون شكستگى و افتادگى اين پير پرعيال كه همواره از مخصوصان آستان سعادت آشيان بود بر راى مظالمزداى ، روشن و هويداست اميدوار است كه يك لحظه لحاظهء التفات خسروانه مشغول همين فرمايند كردن و بر دامن عنايت و عاطفت قديم نهادن ، باشد كه از ملامت دوستان و شماتت دشمنان خلاص گردد : چون غير آستانت در همتم نيايد * هرگز كه بهر كارى بر سوى آن بپويم شرح خرابى من گر بشنوى ز كلكم * هم خود اشارتى كن اين قصه با كه گويم بيشتر از اين بسط بساط جسارت نتوان نمود و نشايد : تا رمضان متصل به عيد بود * دولت از درگهت بعيد مباد